سیزدهم بهمن ماه سال هزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی دقایقی است که شروع به سپری شدن کرده.اینجا نامش ایران و یا انزلی،هوایش سرد و دریایش غرق سیاهی آسمان است.روزگارش عجیب و رنگارنگ پیر تر می شود.گاهی حذف های حکایت امروزش به قرینه ی لفظی و معنوی دیروزش آنقدر زیاد می شود که امروزش را می توان دیروز نامید.گاهی داستانش ادبی است و گاهی پر از غلط های چاپی و املایی.خلاصه ویرایش گرش حسابی حالی به حالی ویرایش می کند.ما هم حالمان جدا از این روزگار نیست.شاید هم بر عکس،روزگار بر وفق مراد ما نباشد اما نتیجه ی تداخل مراد هایمان باشد.
برای آغاز کافی است.تنها خواستم بهانه ای باشم برای شروع،اولین برگ این دفتر که با واژه ها نقاشی شد،اولین موجی که به سوی موج شکن جاری شد.
