<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>موج شکن</title>
<link>http://mojshekan.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 31 Jan 2009 21:10:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>اولین برگ</title>
<link>http://mojshekan.blogfa.com/post-1.aspx</link>
<description>نمی دانستم چگونه آغاز کنم اما این جمله راه را هموار و قلم را برای نوشتن راضی کرد.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سیزدهم بهمن ماه سال هزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی دقایقی است که شروع به سپری شدن کرده.اینجا نامش ایران و یا انزلی،هوایش سرد و دریایش غرق سیاهی آسمان است.روزگارش عجیب و رنگارنگ پیر تر می شود.گاهی حذف های حکایت امروزش به قرینه ی لفظی و معنوی دیروزش آنقدر زیاد می شود که امروزش را می توان دیروز نامید.گاهی داستانش ادبی است و گاهی پر از غلط های چاپی و املایی.خلاصه ویرایش گرش حسابی حالی به حالی ویرایش می کند.ما هم حالمان جدا از این روزگار نیست.شاید هم بر عکس،روزگار بر وفق مراد ما نباشد اما نتیجه ی تداخل مراد هایمان باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای آغاز کافی است.تنها خواستم بهانه ای باشم برای شروع،اولین برگ این دفتر که با واژه ها نقاشی شد،اولین موجی که به سوی موج شکن جاری شد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Jan 2009 21:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mojshekan&amp;postid=1</comments>
<dc:creator>mojshekan</dc:creator>
<guid>http://mojshekan.blogfa.com/post-1.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
